|
فالنامه
|
|
|
رنگارنگ |
به نام آن كه عشق را آفريد
|
|
درباره وبلاگ
![]() در کلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتي.. رفت ساکت ميشوم ميخندم ولي خنده ام تلخ ميشود استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شاديم بمرد شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من ميخندم و ميگويم.. خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم بود و حضار، جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد، محکوم شدم به تنهایی و مرگ. در کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم که به تو بگویند دوستت دارم ببشنو از نی چون حکایت میکند از جدایی ها شکایت می کند چه کنم چاره ندارم که فلک کرده جدا از کجا گل بچینم که دهد بوی تو را تو را از بین هزاران گل جدا کردم در سینه ام عشقت را به پا کردم ×××نارفیقی حق من نبود رفیق××× من احسان هستم مدير اين وبلاگ و ساكن اصفهان.با نظرات خودتون وبلاگو مردميش كنيد.همتونو دوست دارم.راستی تعداد پستهام در صفحه نخست کمه.برای دیدن بقیه پستها روی آرشیو یا روی موضوع مرتبط کلیک کنید. مدير وب:احسان منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
سلام
سلام .امروز بعد از یک ماه اومدم آپ کنم.عید همه مبارک ایشالا سال خوبی رو پشته سر گذاشته باشین و سال خوبی رو در پیش داشته باشين.باي تا هاي نیکی | چنین گفت
چنین گفت:
زرتشت که سوزانید بدی را در آتش تا برون آید از آتش نیکی عاشقانه
تواين عشق ورفاقت نداشتي توصداقت همون عهدي که بستي خودت اونوشکستي عجب حوصله داري که بازم گله داري توهم رفتي زپيشم زدي تيشه به ريشه ام
که با چشم پرآبم حالا خونه خرابم ميگم نامهربونم شدي ورد زبونم شدي به پاي همه حرفهات نشستم ننشستي A Broken Heart
............ و باز هم دلم بارانی شد ....
![]() باز باد بر موهای ابرها وزید و بغض آسمان را شکست و قطرات باران همچون مرواریدی بر روی گلهای یاس و مریم نشستند و موسیقی زیبای زندگی را نواختند. باز باران... اری ....... باز باران و شعر زیبای بچگی ....... نمیدونم شمایی که دارین الان این متنو میخونین ... هنوز هم این شعر رو یادتون هست یا نه .. میدونم حتما یادته و حتی شاید مثل من هنوز بیشتر مصرع هاش هم حفظ باشی.. دوست داشتی بنویس برام چقدرشو حفظی ..... آخه من عاشق این شعر بودم و هنوزم وقتی بارون بیاد ... زیر بارون میرم و با خودم این شعرو زمزمه میکنم ...وقتی میخونمش یه حس خوبی بهم دست میده ..... باز باران با ترانه ... میخورد بر بام خانه ... و یه جایی خوندم یه شاعری این شعر رو یه جور دیگه سروده بود که با باز باران بی ترانه .............. شروع می شد.......
باران می بارد ...در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ** فراموشی بدتر از مرگه ... نظر تو چیه ؟؟
فراموشی بدتر از مردنه .... نظر تو چیه..........!!! وقتی که دلم تنگ میشه .......... وقتی تنهایی را با تمام ابعادش حس میکنم... وقتی در جستجوی همزبانی برای بغضهای فرو خفته ام ، با تاریکی مطلق روبرو میشم .. وقتی برای حرفهای دلم ادامه مطلب آخرین عشق....
در ذهن نیافرنمت میمیرم
آخرین عشق چه زیباست کاشکی باز اون روزای خوب
کاشکی باز دوست دارم ها
آخرین بار آخرین حرف
سالهاست که تو را ندیده ام سالهاست که مرا ندیده ای شاید این تنها وجه اشتراکه ما باشد
تورا هیچ وقت نمی دیدم
عمره عشقه اخره من دو سه روزه آخره عمر
سرنوشت ما را جدا کرد تا ابد آواره بودم
عشق یعنی...
![]() عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب با تو بودن زیباست.
باوركن باور کن که دوستت دارم
دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم... .
.. . ....
رنگ عشق
Love can be Red, like the intense heat of a passionate kiss
.....the color of sweetness .....the color of strawberries .....the color of strength .....the color of perfect skies
Love can be yellow,bright and warm like the morning sun
.....like the sounds of laughters of children on the merry-go-round .....like the sounds of fun from the boys flying kites in the open fields Love can be orange,the loudness of it can drive you up a wall .....it can drive you to sing like nobody is listening .....it can drive you to dance like nobody is watching
Love can be purple,the courage we need to love bravely and unselfishly
.....the moment I first kiss you I know that I am not afraid to risk involvement
the day the declaration of your love for me was made
known to the world
|
|
|